حسن سيد اشرفى

700

نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )

606 - جواب مصنّف به اينكه نماز مطلق در ضمن امر به نماز مقيّد ، متعلّق امر قرار گرفته و مأمور به بوده و مىتوان نماز مقيّد را با قصد امر ضمنى به صلاة مطلق امتثال نمود چيست ؟ ( قلت . . . فى باب المقدّمة ) ج : مىفرمايد : قياس مستشكل مع الفارق بوده و در اينجا صلاة مطلق اصلا مأمور به نيست تا به قصد امر ضمنى به آن بتوان امتثال امر به صلاة مقيّد كرد . زيرا صلاة مطلق در اينجا جزء تحليلى عقلى براى صلاة مقيّد بوده كه وجود خارجى ندارد . تا بتواند متّصف به وجوب و متعلّق امر قرار گيرد . بلكه در اينجا يك وجود بيشتر نيست كه عبارت از صلاة مقيّد به قصد قربت مىباشد . « 1 »

--> ( 1 ) - مصنّف در واقع مىفرمايند : مركّبات دو نوع هستند : الف : مركّباتى كه داراى اجزاى خارجى مستقلّ هستند مثل نماز كه داراى اجزاى خارجى مثل ركوع ، سجده ، تشهّد ، قنوت و غيره بوده كه هريك از اين اجزاء داراى وجودات متحصّل خارجى مستقلّ هستند . ب : مركّباتى كه داراى اجزاى خارجى مستقلّ نبوده بلكه داراى اجزاى تحليلى عقلى بوده كه عقل اين اجزاء را از كلّ انتزاع مىكند . مثل انسان كه اگرچه مركّب از حيوان و ناطق بوده ولى اين‌گونه نيست كه در خارج دو جزء به نام حيوان و ناطق ، وجود خارجى مستقلّ داشته باشد بلكه عقل اين دو مفهوم و معنا را از انسانيّت انسان انتزاع مىكند . ولى آنچه در خارج وجود دارد يك حقيقت و يك وجود بوده كه عبارت از انسان مىباشد . حال بايد دانست وجوب در جايى از كلّ به اجزاء سرايت مىكند كه آن مركّب از مركّباتى باشد كه داراى اجزاى خارجى مستقلّ باشد و نه اجزاء تحليلى عقلى . زيرا اجزاء تحليلى عقلى ، وجود خارجى ندارند بلكه آنچه در خارج وجود دارد همان ذات واحد مىباشد . و اصولا اجزاء تحليلى عقلى در خارج يك وجود بيشتر ندارند . در اينجا نيز تجزيهء صلاة مقيّد به قصد قربت به صلاة مطلق و قيد قصد قربت يك تجزيه و تحليل عقلى بوده و هميشه اين‌گونه است كه مقيّد با قيودش كه اجزاء عقلى مىباشند در خارج يك وجود بيشتر ندارند نه اينكه وجودات مستقلّ خارجى براى اجزاء تحليلى بوده باشند . مثلا مولى وقتى بگويد « جئنى به انسان » اين‌گونه نيست كه امر مولى تعلّق گرفته -